فصل هفدهم
آموزش و پرورش
(نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم)
پيدايش دانشگاههاي اروپا
در دورهٴ باستان، و در اوايل قرون وسطا، موٴسسات زيادي وجود داشت، كه اگر منظورمان آموزش عالي باشد، ميتوان آنها را دانشگاه ناميد. چنين مدارسي طبعاً به گرد شخصيتهاي بزرگي پديد ميآمد كه مايل به انتقال معلومات و حكمت خود بودند. بدينترتيب، آكادميو لوكيوم آتن، موزيوم اسكندريه، بيتالحكمهٴ بغداد، دارالحكمهٴ قاهره، مدرسههاي درباري و كليسايي قلمرو مسيحيت، مدارس اسلامي، بيت مدراشت و يشيبت يهودي، و مدرسههاي فراوان ديگري درهند، چين و ژاپن را بحق ميتوان دانشگاه شمرد، چون مقاصد تربيتي آنها كاملاً عالي و وسيع بود.
ولي اگر دانشگاهها را به مفهوم امروزي در نظر بگيريم ــ به صورتي كه از مجموعهٴ دانشجويان و استادان پديد آمده، مستقل و برتر از هر شخصيت ويژهاي است، داراي مقررات ويژهاي است، دورههاي درسي معيني دارد، براي اعضاي خويش احراز شرايط دقيقي را قائل است، و درجات و دانشنامههاي خاصي را عرضه ميكند ــ در آن صورت بايد قبول كنيم كه همهٴ اين موٴسسات كهن چيزهاي ديگري بوده است. البته، برخي از آنها، مخصوصاً لوكيوم، موزيوم و فرهنگستانهاي قاهره و بغداد را ميتوان تا حدود زيادي با موٴسسات جديدي قياس كرد كه بيش از آموزش به پژوهشهاي علمي اختصاص دارد. دانشگاهها و دانشكدههاي ما نمايندگان كنوني سنتي است كه در سدهٴ دوازدهم، در قلمرو مسيحيت غربي پديد آمد.
هاسكينز دربارهٴ رستاخيز سدهٴ دوازدهم، چنين ميگويد (ص 368، 1927):
((در سال 1100، مدرسه در پي معلم بود، در سال 1200، معلم به دنبال مدرسه. در عين